مجموعه‌ها

خشونت‌پرهیزی

یادداشت دبیر مجموعه (غلامعلی کشانی)

تاریخ بشر همواره شاهد خشونت بوده است. در تاریخِ مکتوب هم به این خشونت‌ها اشاره شده است؛ چه خشونت‌های بین‌فردی چه بین‌جمعی. اما خشونت‌پرهیزی هم به‌شکل یک رویه و رفتار همان سابقه را دارد. به‌تعبیری، خشونت‌پرهیزی به کهن‌سالیِ کوه‌های هیمالایا است.
در دنیای معاصر، وفاداریِ نسبتاً مطلق به خشونت‌پرهیزی (عدم‌خشونت) را لئو تولستوی و مهاتما گاندی مطرح کردند؛ در وهلۀ اول در قالب رویۀ زندگی و در درجۀ دوم به‌مثابه راهبردی اجتماعی‌-سیاسی. تجربه‌هایی که در دوران فعالیتِ اجتماعیِ گاندی رخ داد دست‌مایه‌ای برای فربه شدن بحث میان متفکران شد.
بعضی معتقدند جهان امروز خشن‌تر از قبل شده است. بعضی دیگر خلاف این ادعا را قبول دارند. این اختلاف مهم نیست. مهم این است که نه‌تنها زرادخانه‌ها برای سرکوب مردم خودی و مردم دیگر سرزمین‌ها انباشته‌تر شده‌اند، بلکه مردم هم هنوز، فارغ از بیش‌وکم، به یکدیگر خشونت می‌‌ورزند.
بعضی متفکرانْ قرن بیست‌‌و‌یکم را قرنِ خشونت‌پرهیزی نامیده‌اند. این ازآن‌روست که حساسیت به اِعمال خشونت و میزان دید‌پذیریِ آن بیشتر از قبل شده است. اینان می‌گویند اگر انسان بخواهد راحت‌تر زندگی کند، در کنار عواملِ ناخوش‌کنندۀ زندگی، مثلِ نابرابریِ جهانی و ملی و قومی، تغییر اقلیم، اقتصادِ بی‌مهار بازار آزاد و …، توجه به رهیافتِ حل‌وفصل مناقشاتِ فردی و جمعی با ابزارهای عاری از خشونت از مهم‌ترین اولویت برخوردار است. دراین‌بین، کسانی چون تولستوی و گاندی، با نگاهی رادیکال، به خشونت‌پرهیزی به‌مثابه شیوۀ زندگی نگاه می‌کنند و معتقدند با اِعمالِ آن در همۀ ابعاد زیستن، می‌توان معنای زندگیِ خود‌ را ساخت.
ما در مجموعۀ «خشونت‌پرهیزی»، در حد وُسع، تلاش‌هایی را پی‌ می‌گیریم که بر آن‌‌اند تا موضوع را در سطح فردی و جمعی بهتر به ما بشناسانند. همچنین، تجربه‌هایی را مرور می‌کنیم که در طولِ تاریخ و در عصر معاصر برای تحقق خشونت‌پرهیزی صورت گرفته است؛ تا بهتر بتوانیم کارآمد بودن یا نبودن آن را بشناسیم و اگر فایده‌ای در این روال دیدیم، از آن برای زیستنی بهتر، آرام‌تر و شادمان‌تر استفاده کنیم.

زندگی‌نامۀ خودنوشت

والدینم همیشه به من می‌گفتند نباید از سفیدپوستان متنفر باشم … اکنون این سؤال برای من پیش آمد که چگونه می‌توانم کسانی را دوست داشته باشم که از من متنفر بودند. قبل از خواندن گاندی، تقریباً به این نتیجه رسیده بودم که اخلاق مسیحی تنها در حوزۀ روابط فردی مؤثر […]